لسان الملك سپهر
101
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
از ميان جماعت مالك بن نويره سر برداشت و گفت : اى قوم ، همانا شيخ شما را خرافتى رسيده كه از اين گونه سخن كند . اكثم گفت : اى مالك ، مرا به خرافت نسبت كنى و قوم را به هلاكت افكنى ، اكنون كه مرا سفيه دانيد بهتر آن است كه از ميان شما كنارى گيرم . اين بگفت و بفرمود : شتر او را حاضر كردند و بر نشست و جمعى از فرزندان و برادرزادگانش با او كوچ دادند و از ميان آن گروه بيرون شد و دور از ايشان جاى سكونت نهاد . و وقتى چنان افتاد كه جمعى از خالوزادگان او كه در ميان طوائف بنى مرّه و قبايل طى سكون داشتند به دو نگاشتند كه ما را پندى ده تا بدان زيستن كنيم . در جواب نوشت كه : وصيت مىكنم شما را كه از خداى بپرهيزيد و عصيان خداى پيشه مكنيد و قطع رحم روا مداريد و از مردم احمق زن مگيريد و بدانيد كه هر كس قدر خود را بداند هلاك نمىشود و مسكين آن كس باشد كه از عقل بىبهره بود ، و آفت عقل عشق باشد و بدانيد كه حسد دردى است كه دوا ندارد ، همانا هر كس را از دنيا بهرهاى است كه آن را دريابد اگر چند ضعيف باشد و افزون از بهرهء خود نيابد اگر چند قوى باشد ، و بدانيد كه حلم عمود عقل است و حسن عهد سبب بقاء مودّت . و هنگام موت اولاد و احفادش را فراهم كرد و گفت : اى فرزندان ، روزگار بر من فراوان گذشت ، اكنون بر آنم كه شما را آزادى بخشم و رخت بربندم ، وصيت مىكنم شما را به تقوى و نيكوئى با خلق ، و نهى مىكنم شما را از معصيت خداى و قطع رحم ، نگاه داريد زبان خود را از هرزهدرائى كه مقتل مرد در دهان اوست ، و بيهوده خندان مشويد بر چيزى كه موجب خنده نباشد ، و در امور اهمال روا مداريد كه آن كارى را كه كس بر سر درآيد ، من دوستتر دارم كه از دنبال باشد ، و هرگز چيزى را كه از شما سؤال نكرده باشند جواب مگوئيد و بدانيد كه حيلت در كارى كه حيلتپذير نيست صبر است و گفت : واى بر عالمى كه مأمور جاهلى باشد و دم در بست . فروة بن فغالة بن هانه و ديگر از معمرين فروة بن فغالة بن هانة بن السّلولى است و او يكصد و سى